حسن بن محمد بن حسن اشعرى قمى ( مترجم : تاج الدين حسن بن بهاء الدين قمي )
90
تاريخ قم ( طبع مرعشى ) ( فارسى )
« ذكر باروئى كه بقم محيط بوده ، نو و كهنه » روات « 1 » عجم روايت كردهاند ، كه : « باروىء قم ، يزدانفاذار رئيس ناحيت أبرشتجان بنا كرده است ، و سبب آن بود ، كه در آن روزكار كه لشكر ديلم « 2 » بنهاوند و قم و غير آن مىآمدند ، و در بعضى از غزاها « 3 » روى بجانب قم باز كردند ، و با كثرتى تمام بأبرشتجان نزول كردند ، و بر أهل أبرشتجان تعدّى و جور بىاندازه كردند ، تا غايت كه أهل أبرشتجان ازيشان بترسيدند ، و شب و روز به خدمت ايشان قيام نمودند ، و چند كاو و كوسفند از بهر ايشان بكشتند ، و بسيارى شراب دادند . اتفاقا كه نظر [ رئيس ] ديلم برزنى از زنان آن ديه آمد ، و آن زن صاحب جمال بود ، جنانج رئيس ديلم از حسن او تعجّب كرد ، و ميل خاطر بذو كرد ، و متعرّض او شد . يزدانفاذار ازين معنى عار و عيب و ننك داشت ، و در ميانهء قوم خود برفت ، و ايشانرا ازين حركت اعلام داد ، و سرزنش و عيب كرد ايشان را به فعل ديلمى .
--> ( 1 ) . جمع راوى ، روايتكنندگان ، و مقصود از روات عجم ، مورخين محلّى قم بودهاند كه تاريخ شهر خود را ثبت و ضبط كرده ، و از وضعيت آن پيش از ورود عربها به آن آگاهى داشتند ، و اخبار و گزارشهاى آن را روايت مىكردند . ( 2 ) . سرزمين كوهستانى كه در جنوب و مغرب گيلان ، و به محاذات كوهستانهاى ناحيه طالقان و طارم را ديلم يا ديلمان گويند ، و مركز آن رودبار مىباشد ، اين منطقه و ديگر مناطق گيلان و طبرستان به علت وجود كوهستانهاى سر به فلك كشيده ، كه موانع طبيعى در برابر پيشروى سربازان و لشكريان به حساب مىآمد ، تا قرن دوم هجرى از دسترسى سربازان مسلمان بدور ماند ، و مردمان آن بر كيش زرتشتى باقى بودند ، از اين رو شهرهاى پيرامون اين منطقه همچون قزوين به عنوان ( ثغر ) و قرارگاه لشكريان و مجاهدين مسلمان بشمار مىرفت ، و ديلميان هراز چند يك بار به مناطق جنوبى كه در سيطره مسلمانان بود شبيخون مىزند ، از جمله اين مناطق ساوه ، قزوين ، نهاوند ، همدان ، قم بوده است . ( نگاه كنيد به : بلدان الخلافة الشرقية ، ترجمه عربى ، ص : 206 - 207 ) . ( 3 ) . غزا : جنگ .